یگانه وظیفه آدمیان
تحقق بخشیدن به افسانه شخصی یگانه وظیفه آدمیان است
همه چیز یك چیز است
و هنگامیكه آرزوی چیزی را داری،
سراسر کیهان همدست میشود
تا بتوانی آن آرزو را تحقق بخشی. . .
پائلو کوئلو
زيباترين حرفت رابگو چرا كه عشق حرفي بيهوده نيست...
تحقق بخشیدن به افسانه شخصی یگانه وظیفه آدمیان است
همه چیز یك چیز است
و هنگامیكه آرزوی چیزی را داری،
سراسر کیهان همدست میشود
تا بتوانی آن آرزو را تحقق بخشی. . .
پائلو کوئلو
دلم عجیب هوای بوی خاک نم خورده دارد
وای پروردگارا، پس کو ،کجاست هوای باران؟
آخر ای آسمان من، هوایم باز هم ابریست،
ای وای کو ، کجاست باران؟
وای گوشم! سکوت، باز هم سکوت آزارم می دهد!
ای وای کو ، کجاست باران؟
پروردگارا به فریادم برس هوای شعر دارم
ای وای کو ، کجاست باران؟
آخر ای آسمان من، هوایم باز هم نمناک است،
ای وای کو ، کجاست باران؟
چرا بهانه، ای آسمان من، دلم رنگین کمان می خواهد . . .
«فریاد»
هیچ کجا هیچ زمان فریاد زندگی بی جواب نمانده است
به صداهای دور گوش می دهم
از دور به صدای من گوش می دهند
من زنده ام فریاد من بی جواب نیست
قلب خوب تو جواب فریاد من است...
<<احمد شاملو>>
عشق تنها کار بي چراي عالم است
که آفرينش بدان پايان مي يابد
معشوقه من چنان لطيف است
که خود را به ((بودن )) نيالوده است
که اگر جامه وجود بر تن مي کرد
نه معشوق من بود...
دکتر علي شريعتي
در فرو بند که با من دیگر
رغبتی نیست به دیدار کسی،
فکر کاین خانه چه وقت آبادان
بود بازیچه دست هوسی...
...و ز پس خفتن هر گل،نرگس
روی می پوشد در نقشه خار.
در فرو بند دگر هیچکسی ،
نیستش با کس رأی دیدار ...
نیما یوشیج
میلاد ققنوس غمگین قصه من همانند میلاد همه ققنوسهای دیگر غم انگیز وسوزناک است شاید هم غم انگیزتر و سوزناک تر از همه آنها.
درست نمی دانم شاید این تصوریست که من به خاطر حضوری که در بطن میلاد ققنوس غمگین داشته ام ؛ در ذهن من پدید آمده باشد. ولی در هر صورت این حضور باعث مشخص شدن مرز بین واقعیت و افسانه ققنوس برای من بوده است.
با این حال هنگامی که به میلاد ققنوس غمگین فکر می کنم موجی مثبت در ذهنم تداعی می شود ، موج مثبتی که حرکت را و جنبش را به صورت یک فاکتور جدا نشدنی از میلاد ققنوس غمگین در خاطرم نگه می دارد. موج مثبتی از تمایل به تفاوت و تازگی و نهایتا موجی از عطش در نیل به کمال شالوده میلاد ققنوس غمگین قصه مرا تشکیل داده است.
میلاد منحصربه فرد ققنوس غمگین مرا هیچ کس احساس نکرد ؛ همانند حضور بارانیش امروز ؛ در لحظه ؛ در آن و در هر واحد از زمان. همه او را می بینند همه با آن برخورد دارند ولی افسوس هیچ کس او را نمی شناسد چراکه هیچ کدام نام او را نمی دانند و آن را یک افسانه می دانند و نشناخته به تحسین او می پردازند.
با اینکه همه او را یک افسانه می دانند اما من او را حضور او را و میلاد غمگینش را باور دارم و به آن ایمان دارم مثل باد؛ مثل رود ؛ مثل باران و مثل باران اشک.
با تمام این تفاسیر ققنوس غمگین قصه من غمگین است…
فریاد
هنوز هم عاشقانه دوستت دارم ، با این که از نظر تو" همه چیز " تمام شده است.
گرچه شاید برایت خیلی عجیب باشد ، اگربگویم هرگز عاشقت نبوده ام !
چرا که تو همیشه برایم فراتر از یک معشوقه بوده ای.
شاید به خاطرهمین بوده که هرگزنخواسته ام
و حتی شاید نتوانسته ام که تو را و عظمت تو را در حصاری از عشق خود به بند بکشم.
نمی دانم چرا هیچ وقت نتوانستم همانند تو باشم ،
همانند تو همیشه آرام و بی اعتنا به آنچه در اطرا فت می گذشت و آنچه نمی گذشت ،
به آنچه بود و نبود.
نمی دانم چرا ؟
گاهی از خودم می پرسم :
شاید واقعا آنچه که بود برای تو نبود می نمود ؟
و شاید آنچه برای من همه چیز بود در نظر تو هیچ نبود ؟
با این وجود ، هنوز هم « فراتر از مرزهای تنم دوستت دارم و ...
« فریاد »
ای دوست من :
من ان نيستم که می نمايم
نمود پيراهنی ست که به تن دارم:
پيراهنی بافته ز جان
که مرا از پرسش های تو
و تو را از فراموشی من در امان می دارد...
((خليل جبران خليل))
عمری مرا به وفا ازموده است
داند من ان نيم که کنم روبه هر دری
او نيز مايل است به عهداش وفا کند
اما ــ اگر خدا بدهد ــ عمرديگری !...
فريدون مشيری
غزلم غمگینم ٬هنوزم بغض دارم
تورو خواب می بینم
غزلم٬هنوزم بی تابم
واسه دلتنگی هام تو رو من کم دارم
غزلم مهتابم
غزلم٬غزلم...
«فریاد»